السيد محمد حسين الطهراني
393
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
شده است كه مردم بر دو دسته هستند : اوّل : كسانى كه ظاهراً و باطناً آدمى زاده هستند . دوّم : كسانى كه ظاهراً آدم زاده ، ولى در باطن از نسل ميمونند ! گفت : شما كه خلاف اين را ميگفتيد ؛ و ميگفتيد كه آيه اوّل از سوره نساء صراحت دارد بر آنكه همه افراد بشر از يك نسل ، و همه منتهى به نفس واحده و زوجهاش ( آدم و حوّا ) ميشوند ! گفتم : الآن هم عقيدهام همين است ؛ ولى از بس شما اصرار در ميمونزادگى خود نموديد ، اينك براى من شبهه حاصل شده است كه مبادا شما حقيقةً بوزينه باشيد و به لباس انسان در آمده ايد ! خنديد و گفت : آقا اينك بما هم لقبى عنايت فرمودند . گفتم : ابداً ! اين حقيقتى است كه خود شما بدان اعتراف و اقرار نمودهايد ؛ و من هم براى اثبات مدّعاى شما شواهدى دارم ! گفت : آن شواهد كدام است ؟ ! گفتم : اوّل قاعده : كُلُّ شَىْءٍ يَرْجِعُ إلَى أصْلِه . « هر چيزى به اصل و ريشه خود بازگشت مىكند . » اگر ريشه و نياى شما بوزينه نبود ، اين كشش و جذبه به اجداد محترم از كجاست ؟ ! دوّم : لزوم و وجوب حفظ نسب ؛ زيرا در اسلام اگر كسى خود را در نسب ديگرى داخل كند ، و نسبت غير صحيحى در نسب خود معتقد شود حرام است . فلهذا آن جناب براى حفظ شجره و انساب ، ملتزم به اين امر شده ايد ! سوّم : لزوم و وجوب صله رحم ؛ زيرا در اسلام صله رحم واجب است و قطع رحم حرام است . و جنابعالى براى صله با بوزينگان عالم ، و عدم قطع رابطه خواستهايد اين مراتب وِداد و اتّصال محفوظ باشد